برچسب: ستارگان,
نویسنده: مهدی مهدوی
دیشب در قدم زنی شبانه ام ، بدلیل اضطرار (!) وارد محوطه پارک خاقانی شدم !! این پارک از آن دسته پارک هاست که بدلیل مشتری های خاصی که دارد زیاد دلچسب نیست و بغیر از همان اضطرار که رفتن به میخانه را هم مجاز می کند ، حظی برای دیدار ندارد ...
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: مهدی مهدوی

امروز را در تقویم مناسبت ها ، بنام بزرگترین غزلسرای پارسی ، حافظ شیرازی ثبت کرده اند !! من وقتی این بیت را می بینم همزمان یاد دو نفر می افتم ؛ حافظ شیرازی و محمدرضا لطفی ، روح هر دوشان شاد ...
برچسب: بزرگداشت,
نویسنده: مهدی مهدوی
برچسب:
نویسنده: مهدی مهدوی
خیلی سال پیش ، یکی از دوستان زمان خدمت سربازی برادرم که به گمانم بچه ی اراک بود (!) خانه ی ما مهمان آمده بود و در میان تعریف هایی که برای خواهر کوچکش از سفرش جمع می کرد ؛ بغیر از خانه ی قدیمی ما با آن دیوارهای قطور و درهای کوچکش (!) ، گیر داده بود به زیاد بودن گربه در شهر و می گفت که جائی نشد که برویم و گربه نبینیم !!
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: مهدی مهدوی
انگار یک کلمه آلمانی را به فارسی نوشته باشم ... معادل دقیق این کلمه را نمی دانم شاید یک چیزی باشد در ردیف همان " دلم خواست " ... رسم است که در منطقه ما مثلا وقتی کباب می پزند و بویش پخش می شود می گویند شاید کسی دلش بخواهد !! ولی این اووم ماخ هر چه که هست یک پرده از نظر معنائی و اخلاقی از دل خواستن بالاتر است و در فرهنگ بومی جایگاه خاصی دارد ...
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: مهدی مهدوی
برچسب:
نویسنده: مهدی مهدوی
هفته ای که گذشت سرشار بود از انواع کم استقبالی ها از آمدن مهر و بوی ماه مدرسه (!!) ، عجب شاعر قلم به مزدی بوده آنکه فارغ از انواع نفرت های متداول و مستدل درباره مدرسه و آموزش و پرورش ، شعر و ترانه " بوی ماه مدرسه " را سروده بود ...
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: مهدی مهدوی
حوالی ساعت 6 صبح بود که چشمهایم را باز کردم ، پشت سرم عرق کرده بود ، اطرافم را نگاه کردم ، خانه ی خودمان بودم ... نفس راحتی کشیدم !!! هنوز تپش قلبم بالا بود و انگار قلبم داشت با لگد به قفسه ی سینه ام می کوبید ...
ادامه مطلب
برچسب: پائیزی,
نویسنده: مهدی مهدوی
امروز بعد از ظهر فرصتی دست داد تا باتفاق یکی از همکاران اسبق به باغ همکار اسبق دیگرمان برویم ... مقصدمان در حوالی شهرستان مرند بود ، یکی دو ماهی بود که مکرر دعوت می کرد و ما فرصت نداشتیم و برای همین برخی فصل و وقت رسیدن برخی از میوه ها را از دست داده بودیم و حالا رفته بودیم برای سیب دیدنی و گردو تکاندنی و احیانا جالیز لگدکردنی !!!
ادامه مطلب
امروز آخرین روز از تعطیلات میان ترم بانو بود و برای همین تصمیم گرفتیم که باتفاق هم برویم شهرگردی بکنیم ، شهرگردی با نیت قدم زدن با دوندگی های روزانه خیلی فرق می کند و آدم می تواند با خیال راحت این طرف و آن طرف را نگاه بکند ؛ شاید خوب باشد که شهرگردانان هم هر از گاهی بروند و در شهر قدم بزنند و شهر را از زاویه ی دیگری ، مثل زاویه ی دید یک مسافر غریب ، ببینند !!
ادامه مطلب
برچسب: جانانه,
نویسنده: مهدی مهدوی
در قدم زنی روز گذشته یک صحنه ی تصادف ، کمی تا قسمتی افکار مرا اطراف گزینه ی " اختلاف طبقاتی " به پرسه واداشت ... یک پراید نگونبخت از فرعی وارد خیابان اصلی شده بود و در نهایت بدشانسی ( بی ملاحظه بودن همیشه هست ! ) یک خط شیک روی بدنه ی بنز آخرین سیستم انداخته بود !!
ادامه مطلب
چند پست قبل در مورد ته مانده های جالیز ، عکسی گذاشته بودم ، گفتم اگر این عکس را به آنجا الصاق بکنم از دید خیلی ها مخفی می ماند ، برای همین آن را تبدیل به یک پست جدید کردم !!! به چشم خواهر-برادری نگاه بکیند که راحت از گلویمان پائین برود ...
ادامه مطلب